Felling love with Englishman! - تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 18:44
از لحظه ای که شده سال 97 دست و دلم نه به نوشتن میره و نه به خوندن! فقط عین خوره ها بکوب دارم فیلمو سریال میبینم! عمق فاجعه در حدیه که هم زمان دارم چهار تا سریالو باهم دنبال میکنم! د فلش، xa0سرگذشت ندیمه
باران دیده شایدم سیل زده! - تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 18:44
از صیح سرکار همه چی اوکی بود هی گفتیم هی خندیدیم هی توی تایم های استراحت امار مرد خاکستری رو از دخترعمو جاان گرفتیم(لازمه راحع به عکس های پروفایلش بگم یعنی واقعا ؟!) و القصه... اما دقیقا ساعت 5،دقیقه
دوست داشتم نویسنده ای باشم... - تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 18:44
بچه که بودم،یعنی همون موقع ها که به زور کله ی سحر بیدار نمیشدم که برم مدرسه و هنوز بچه ی نصفه و نیمه ای به اسم برادر وجود نداشت،هر کی ازم میپرسید میخوای بزرگ شدی چیکاره شی میگفتم دکتر!)(عادت بزرگ تر ه
بارون میاد جر جر - تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 18:44
حیف وبلاگ بارون کلمه به این خوف و خفنی نیست که زیرش غمگین باشم؟ حیف نیست که نیستی تا باهام xa0گود گرلز از 5 SOS رو گوش کنیم و دیوونه بازی در بیاریم و بخندیم؟! اصلا واقعا نباید الان میبودی و باهم نصف شبی میرفتیم و
افکارم - تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 18:44
دلم میخواست اسمون ریسمون بهم ببافم، که حرف های خاله زنکی بزنم و با شوق از اتفاقات افتاده یا بعضاً نیفتاده وراجی کنم، ولی خب!من ادمااین شر ور ها نیستم! لیانای شاد درونم این روزا علاقه ی خاصی به خودی نش
روز های بلند تابستان!-_- - تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 18:44
بی تعارف بگم،قبلا ها، یعنی ما قبل از دوره ی دایناسورها که به اجبار میفرستادنمون مدرسه، عاشق تابستون بودم،از 20فروردین به بعد منتظر بودم که کی تابستون میشه تا بیشتر بتونم بخوابم،بعدا جمله تغییر کرد به:
همین طوری نوشت - تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 18:44
نه،قرار نبود این وبلاگ طوری کلمه بشه،قرار بود همون ادم معمولی ای باشم شبیه بقیه،با موهای کوتاه و دستای پر از تتو و پرسینگ و سرتا پا ابیه آبی...با یه زندگی کاملا معمولی، رفتن به مدرسه و شلوغ ترین ادم مدرسه بودن،به
ما به آرامش دچار شدگانیم - تاریخ: 1396/11/15 ساعت: 0:23
دوشنبه ساعت چهار عصر بود که بالاخره و برای همیشه کاردانی تموم شد و از اونجایی که میخوام کنکور بخونم تا مهر دوست داشتنی سال دیگه خبری از طراحی برای دانشگاه نیست(اگرچه همچنان طرح میزنم و یه سری از کارا رو توی اینستا میزارم) همه ی دیروز رو خواب بودم!  هر سری سره ژوژمان ها مجبور میشم یه شب تا صبح یا دو ...
یه نفر روز و شب منظر مهمونه... - تاریخ: 1396/11/15 ساعت: 0:23
داره برف میاد،تقریبا 10یا 12سانت برف نشسته و من کنار پنجره ی راهروی طبقه بالا،جایی که هیچ کس پیدام نمیکنه پتو پیچ نشستم و اهنگ گلدون محسن چاووشی رو ریپیده و برف میباره و برف میباره و برف میباره...به جای اینجا بودن، به جای نوشتن این پست باید برم سراغ درسای کنکور... ولی دست و دلم به خوندن نمیره..دلم م...
این دوربین های لعنتیه فیلم برداری! - تاریخ: 1396/11/15 ساعت: 0:23
نفس عمیقی بکش ،امروز یه روز تازه برای شروعی تازست! این دوربین های لعنتیه فیلم برداری!دارم به حال خوش اون کسی که دوربین فیلم برداری رو اختراع کرد فکر میکنم. به این که چطور چیزی رو ثبت میکنی که تا سال های سال زندست...حرکت میکنه،حرف میزنه... و اون حس لعنتی ای که بهت میده رو تا مدت ها میتونی به دوش بکشی...
This days - تاریخ: 1396/6/5 ساعت: 4:59
خب، از سه کیلومتریه دریا ی خز دارم پست میزارم! روزایی که گذشت و چیزی ننوشتم اوضاع خوبی نبود و نه ارامش درونی داشتم نه آرامش بیرونی!xa0 الان گوش شیطون کر به ارامش خوبی رسیدم تابستونتون چطور بود؟ برای من از خسته کننده ترینا بود،تنها کاری که کردم کتاب خوندن بود و فیلم دیدن! درحالی که برای خودم قرار گذا...
رامسر - تاریخ: 1396/6/5 ساعت: 4:59
بله،الان رامسر بودیم! البته تلکابین رامسر منظورمه! و اونقدر خوب بود که نتونستم جلو خودمو بگیرم و پست اپ نکنم و خاطره ام رو ثبت نکنم! به هر حال! اون بالا انگار کاملا لابه لای ابرا بودیم،چند تا اقا داشتن اجرا ی زنده به زبون محلی میخوندن و بعد از این که کلی گشتیم توی صف برگشتن یه اکیپ پشت سرمون بودن که...
اندر احوالاته زندگی اجتماعی ما! - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 13:12
بله، دوستی گل با داشتن پیجی خفن، ما رو وسوسه نمود که بوکاستگرامر بشویم! در راستای همین کلمه ی من در آوردی، دهن اینترنت و اینستاگرام را سرویس نموده و از این #هشتگ به آن هشتگ و از این پیج به آن پیج رفته اشک اینستا و سرور هایش را در اورده جاست فور فایند اِ گود آیدیا برای عکاسی و پست کردنش!!!! یک پایمان...
جاست گو آن - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 13:12
اون روزایی که شهرزاد، قسمت اولش پخش میشد، دقیقا مصادف بود با دوره ی افسردگی ماننده من و امکان نداشت سر این فیلم گریه نکنم، امکان نداشت تا خوده اذان صبح گریه نکنم و نفس کشیدن برام سخت شه و برای یه نفس، به زمین و زمان چنگ بزنم... و حالا اینجام. در حالی که نیمی از عدد19 رو پر کردم، در حالی که شبیه ادم ...
افسرده یا نا امید؟ - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 13:12
این روزا بین دو احساس گیر کردم.نمیدونم نا امیدم یا افسرده! xa0دلم میخواد از خریدن چیزای کوچیک ذوق کنم،دلم میخواد از ته دل بخندم و مامان و بابا به دلقک بازی های منو داداشم بخندن،اونقدر که سرخ بشن و مامان تکه کلام معروفشو نثارمون کنه! حوصله ی هیچ کاری رو ندارم،حوصله ی خیلیا رو هم ندارم!حتی حوصله ی کتا...
.... - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 13:12
از دیشب هی میام پست بزارم هی یه حس درونی ای نمیزاره... هه مسخرست! اگه دو سال پیش بود رو ابرا راه میرفتم اما الان، کاملا بیتفاوت به گلایل که رو به روم ولو شده نگاه میکنم و انلاین بودنه مرد خاکستری رو چک میکنم.... اعتراف میکنم دلم برای دوست داشتنه و آون خریت های دو سال پیش تنگ شده.. احمقانهست...xa0 نو...
ما در عکس ها زندگی می کنیم - تاریخ: 1396/3/21 ساعت: 4:23
در واقع تیتر بالا،اسم یه کتابه که در اینده ای نزدیک خواهم خوند!! اما قصد امشبم این نیست که کتاب حرف بزنم،میخوام از یکی دیگه از موضوعات مورد علاقه ام،یعنی عکس و عکاسی (گرچه استعداد خاصی درونش ندارم!-_-) حرف بزنم... به عکس ها تاحالا دقت کردی؟مخصوصا اون عکسه که توی یه جمع خانوادگی،یا یه جمعی که توش حسا
خواب،رویا،واقعیت - تاریخ: 1396/3/21 ساعت: 4:23
کنار ویل روی صندلی نشسته ام، همون لبخند تیز رو تحویلم میده،مطمئنم اگه به پوستش دست بزنم از نرمی فرو میره و اب میشه و میریزه زمین! نمیدونم کجام،فقط دورمون درخته و درخت و نور خورشید که همه چیز رو سبز سبز نشون میده، ویل میگه که برام سورپرایز داره و بعد یهو سر از یه باغ درمیاریم، با کلی درخت میوه و میز
مسافرت!-_- - تاریخ: 1396/3/14 ساعت: 4:05
اگه این کله سحر بلند شدنای هر روز منو نکشن،قطعا و یقیناً مسافرت به خونه ی مادربزرگه در شمال قطعا منو جوون مرگ میکنه!!!! اول عیدی با احساسات بیچاره ی من بازی میکنن برداشتن منو بردن خانه ی سالمندان!!! -_- کهپدربزرگه محترم رو ملاقات کنیم!یعنی تا خوده تهران اشک ریزان بودم!!!!(روحم شورشو در اورده اینقدر
رشته ی طراحی لباس - تاریخ: 1396/3/14 ساعت: 4:05
نفس عمیقی بکش ،امروز یه روز تازه برای شروعی تازست! رشته ی طراحی لباس ببینید به عنوان کسی که تازه از تعطیلات نوروزی برگشته باید شاد تر از این حرفا باشم،اما نیستم!! دهنم سرویس شد!!! اه! کی اصلا پیشنهاد کرد من برم دانشگاه؟؟ کی موقع انتخاب واحد گفت 6واحد با سختگیرترین استاد رو کره ی زنین بردارم؟؟ مرده ش

برچسب‌های مرتبط

ام جی | ام چی 3 | ام جی 6 | ام جی 350 | ام چی فایده دارد | جی اس ام | چی ام سی | چی ام سی چت | ات چیست | چیتااس ام اس