خرید بک لینک
این روزا بین دو احساس گیر کردم.نمیدونم نا امیدم یا افسرده! دلم میخواد از خریدن چیزای کوچیک ذوق کنم،دلم میخواد از ته دل بخندم و مامان و بابا به دلقک بازی های منو داداشم بخندن،اونقدر که سرخ بشن و مامان تکه کلام معروفشو نثارمون کنه!

حوصله ی هیچ کاری رو ندارم،حوصله ی خیلیا رو هم ندارم!حتی حوصله ی کتاب های عاشقانه و پر فروش رو هم ندارم! فقط دلم میخواد هری پاتر بخونم! این یعنی حال دلم خوب نیس،این یعنی فرار از جهان واقعیت!!

نمیدونم ناراحتم از دست این کسایی که هستن و بودنشون درده،یا ناامیدم از اومدنه ادمایی که نیستن و بودنشون ارزوهه!

پ.ن:دلم مشهد میخواد.این سری دلم نمیخواد هیچ دعایی بکنم،این بار برا گرفتن هیچ حاجتی نمیرم...این بار فقط برای خوده امام رضا ع دلم می خواد مشهد باشم...به اون گنبد خیره شم و دیگه چیزی نگم...فقط نگاه و نگاه و نگاه...

نوشته شده در شنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۶ساعت 12:45 AM توسط مگی|

برچسب: افسرده,امید؟, نویسنده: آناهیتا میرزایی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 13:12

صفحه بندی