
قبلا نوشتن آسون بود. همیشه حرفهایی بود که سر ریز بشه به روی کیبرد و بشن پست، بشن استوری، بشن پادکست. اما امروز نوشتن کمی گیج کننده ست. 24 سالگی با یه جشن بزرگ شروع شد و پر بود از عشق و محبت؛ تولدی که انرژی مثبتش تا به امروز همراهم بود. اتفاقات پشت هم ردیف شدن و دختر کوچولوی سابق که توی اتوبوس مینشست و مسیر دانشگاه تا خونه رو رویا بافی میکرد حالا همسر کسیه و در تلاشه که رویاهای واقع بینانهتر خودش رو به واقعیت تبدیل کنه....
ادامه مطلب
قبلا نوشتن آسون بود. همیشه حرفهایی بود که سر ریز بشه به روی کیبرد و بشن پست، بشن استوری، بشن پادکست. اما امروز نوشتن کمی گیج کننده ست. 24 سالگی با یه جشن بزرگ شروع شد و پر بود از عشق و محبت؛ تولدی که انرژی مثبتش تا به امروز همراهم بود. اتفاقات پشت هم ردیف شدن و دختر کوچولوی سابق که توی اتوبوس مینشست و مسیر دانشگاه تا خونه رو رویا بافی میکرد حالا همسر کسیه و در تلاشه که رویاهای واقع بینانهتر خودش رو به واقعیت تبدیل کنه.این روزا مرتب باید ار نقطهی امنم خارج بشم و این عدم امنیت و این حجم از عدم قطعیت و عدم ثبات برام ترسناکه. ماه های گذشته رو با یه افسردگی خفیف دست و پنجه نرم کردم و با کمک مشاورم در ارگانیک مایندد بیشتر خودم رو شناختم و بیشتر درون ذهنم، درون اون مریمی که فکر میکردم میشناسم کند و...
ادامه مطلب
هیچ خبری نیس!زندگی به طرز کسالت باری اروم پیش میره،نه دست اندازینه پیچی نه سرعت گیری ! تنها تفاوت این الارم مسخره ی گوشیه که هی میزنه تو سرش که من شارژ ندااارمممم! دارم خاموش میشم!جان اون هری پاتر جانت که یه کله کتاب پنج رو دو روزه داری میخونی بزار کنار منو بزن تو شارژ! البته،جزوه هام هم دارن غر میزنن،مثلا جزوه ی فارسی با هشت صفحه اراجیف غر غر کنان سعی میکنه یادم بیاره جناس چیه!؟!ولی نمیدونی من حتی یادم نیس با کدوم "س "مینویسنش! البته،جزوهی اناتومی یکم باحالتره،از سه روز پیش وسط اتاق یه کله داره میرقصه و "تکون"میده!!اسباب خندست! مدلای بیچاره ام هم تو...
ادامه مطلب