
خیلی وقته که دست از درست درمون نوشتن کشیدم. دلیلش... خب، نمیدونم. فقط یه روز به خودم اومدم و دیدم نوشتنها و تفکر کردنا رو لابه لای روزهای سخت جا گذاشتم و اون روزا اونقدر بد بودن که دلم نخواد حتی برای برداشتن این محبت و هدیه برگردم و برش دارم. این روزا حتی خودمم نمیدونم دقیقا چی از جون زندگی میخوام. دارم راه های مختلف رو سرک میکشم و هر روزی رو با یه تفکر و یه نوع علاقه شروع میکنم و شیخ اسمش رو گذاشته فتح کردن تپههای تازه (آره دقیقا منظورش همونه که...
ادامه مطلب
+ پنجشنبه ۲۳ تیر ۱۴۰۱ | 11:22 PM | مگی خیلی وقته که دست از درست درمون نوشتن کشیدم. دلیلش... خب، نمیدونم. فقط یه روز به خودم اومدم و دیدم نوشتنها و تفکر کردنا رو لابه لای روزهای سخت جا گذاشتم و اون روزا اونقدر بد بودن که دلم نخواد حتی برای برداشتن این محبت و هدیه برگردم و برش دارم.این روزا حتی خودمم نمیدونم دقیقا چی از جون زندگی میخوام. دارم راه های مختلف رو سرک میکشم و هر روزی رو با یه تفکر و یه نوع علاقه شروع میکنم و شیخ اسمش رو گذاشته فتح کردن تپههای تازه (آره دقیقا منظورش همونه که داری بهش فکر میکنی)رویاهای انگلیسیم رو نمیتونم داشته باشم. چون موضوعی...
ادامه مطلب
دیروز یه تولد از دوستان نزدیک بودم. تولد بزرگ و شلوغ پلوغی نبود و به خاطر کرونا با پنج شیش نفر سرو تهش رو جمع کرده بودیم. ولی عمیقا جای خالی ددی لانگ لگ رو حس میکردم. همه جفت جفت تو حلق هم بودن و من ف...
ادامه مطلب
بله، دوستی گل با داشتن پیجی خفن، ما رو وسوسه نمود که بوکاستگرامر بشویم! در راستای همین کلمه ی من در آوردی، دهن اینترنت و اینستاگرام را سرویس نموده و از این #هشتگ به آن هشتگ و از این پیج به آن پیج رفته اشک اینستا و سرور هایش را در اورده جاست فور فایند اِ گود آیدیا برای عکاسی و پست کردنش!!!! یک پایمان در اینستا یک پایمان در بلاگفا و سومین پایمان(ما عین هشت پا هی پا در میاوریم) در انجمن بوک پیج در حال تایپ کردن داستانمان بود!(میتونین با اسمه شادی کوچک من پیداش کنید در قسمت داستان بلند) و همان طور که بین این اجتماعات در رفت و آمد بودیم درس سخت و مزخرف مهارت کسب و کار را حفظ مینمودیم!!!! بله بیچاره...
ادامه مطلب
در واقع تیتر بالا،اسم یه کتابه که در اینده ای نزدیک خواهم خوند!! اما قصد امشبم این نیست که کتاب حرف بزنم،میخوام از یکی دیگه از موضوعات مورد علاقه ام،یعنی عکس و عکاسی (گرچه استعداد خاصی درونش ندارم!-_-) حرف بزنم... به عکس ها تاحالا دقت کردی؟مخصوصا اون عکسه که توی یه جمع خانوادگی،یا یه جمعی که توش حسا...
ادامه مطلب
. دوست داری من هم از زندگیت یه داستان بنویسم؟ پونزده ساله دارم این سوال رو از هرکسی که کتاب داستان میخره می پرسم! تا حالا به این موضوع فکر کردی؟ فکر می کنی چند بار می خونیش؟ یه بار؟ دو بار؟ یا سه بار؟ ولی من فکر می کنم هزار بار می خونیش، حتی وقتی کنار پنجره اتاقت تو آرامش چاییت رو میل می کنی یهو از جایت بلند میشی و میری سمت داستانت و صفحه ای که دوست داری رو از حفظ می خونی، دوست داری بخونی چی بودی، چی کار کردی یا اینکه کی رو دوست داشتی. میدونی، یکم درد هم داره! ~ نمایشنامه 'کتاب فروشی خیابان بیست و یکم شرقی' / #روزبه_معین...
ادامه مطلب